تبلیغات
رادیـــکـــال - مطالب مرداد 1393
 
رادیـــکـــال
درباره وبلاگ


سلام به همه دوستای خوبم امیدوارم از این وبلاگ لذت ببرید
نظر یادتون نره!

مدیر وبلاگ : سجاد
نویسنده
نظرسنجی
فعالیت وبلاگ رو چه موضوعی باشه؟









چهارشنبه 15 مرداد 1393 :: نویسنده : سجاد
             توی پارک نشسته بودیم یه شخصی که اسمش شریف  وارجمند شو نمیگم!!! داشت با یه نفر دیگه صحبت می کرد  بعدش اومد کنار ما نشست و گفت: اینو میبینید؟ گفتیم کیو؟  گفت همینی که الان باهاش حرف میزدم . فکر میکنه من خرید و فروش اسلحه میکنم!!!!!!

ماهم از ترس فقط خندمون میگرفت

گفت: آره آقا مارو بیگناه به 6 سال حبس ابد محکوم کردند حالا هم اومدم مرخصی! کاری هم نکردما با یه نفری دعوام شد بعدش طرف مُرد همه فکر کردند من کشتمش. همین آدم منو لو داده بود که من 200 تا اسلحه دارم!! هرچی گفتم آخه من 200 تا اسلحم کجا بود آخه؟ من اصلا تا حالا اسلحه ندیدم
200 تا؟ من فقط این اسلحه رو( که از پشت کمرش گذاشته بود در اورد) و این یکی (که جلوی کمرش گذاشته بود) یه دونه هم که زیاد جاگیر نیست توی جورابمه 
  یه 4 - 5 تایی هم خونه دارم. این کجا و 200 تا اسلحه کجا؟ ولی من بیگناهم.

منم میخواستم کم نیارم و بگم که ماهم سری تو سرها داریم یه نگاه به قیافه 3 در چهار و خط خطیش کردم و گفتم : شما درست میگید اینا که چیزی نیست من خودم چند وقت پیش ...
هنوز دهنم رو باز نکرده گفت:باشه فهمیدیم تو هم بی گناه رفتی زندان ولمون کن انقدر دروغ نگو بذار بقیه حرفمو بزنم. قبل از این هم بیگناه 5 ساله زندان تشریف داشتم. فکر نکنید من خلاف کارم ها ..بیگناه
منم به نشانه تایید سرم رو تکون دادم و توی افکار خودم بهش گفتم: یه ضرب المثل خیلی خیلی جدید هست که میگه: تو که راست میگی ولی چیز تو چیز آدم دروغگو. 
گفتم : به چه جرمی؟

گفت: یه روز میخواستیم شیرین کاری کنیم برا همین به خواهر زنم که ژیمناستیک کار بود گفتم تو برو توی این جعبه منم از وسط با ارّه میبرمش تو فقط خودتو تا کن که لت و پار نشی. 
 از موقعی که جیغ زد فهمیدم ژیمناستیک کار نبوده . بسکتبال بازی میکرده. بعد دیدیم دوتیکه شده سریع بردیمش بیمارستان که بخیه کنند ولی درکتراش دکتر نبودند بد جوری بخیش کردند اونم ریق رحمت رو سر کشید منم بیگناه افتادم زندان....!!!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 15 مرداد 1393 :: نویسنده : سجاد

خوشگله؟   اسمش نینا س







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 14 مرداد 1393 :: نویسنده : سجاد


کاش وقت های تنهایی

یکی از توی سایه می اومد و مثـــل پسر خاله میگفت:

نـــــــون بگیـــــــــرم؟

نــــــــفت بگیـــــــرم؟

دلــــــــت گرفتـــــــه؟

منـــــــــــم می گفـــــــتم: آره !

بعد فقــــط مینشست کنارم و سکـــــــــوت می کــــــــرد !!!

مــــــــــــــنم مثل کلاه قرمزی ســـــــــرمو میذاشتـــم رو زانــــوش!




نوع مطلب :
برچسب ها : ای کاش، کلاه قرمزی،
لینک های مرتبط :
جمعه 10 مرداد 1393 :: نویسنده : سجاد

هرکسی یه شانسی داره ما هم یه شانس و اقبالی داریم که ...

        هر کسی رو ببینی یه مسافرتی که میره یا یه جایی که میره یه دافی دختری چیزی گیرش میاد(منحرف فکر نکنید)

  ما هم رفتیم مشهد توی حرم نشسته بودم دیدم یه پیر مرده اومد کنارم و گفت: بابا آخه چرا اینجا اومدی برو پارکی جایی که یه چیز گیرت بیاد تو که زیارتتو کردی 

برو جوونی ت رو بکن اینجا که چیزی گیرت نمیاد.منم که از تعجب نمیدونستم گریه کنم ؟ بخندم؟ فرار کنم؟ برم پارک؟ چیکار کنم؟

منم گفتم نه بابا من اصلا اهل این حرفا نیستم( پیش خودم به خودم گفتم: آره جون خودت تو اصلا اهل این حرفا نیستی!)

پیر مرده گفت: اهل حال و حول هستی؟؟؟!!!

منو میگی عرق کرده بودم پیش خودم گفتم یا امام رضا ع یه کمکی بکن این دیگه کیه؟ اگه میخوای امتحان کنی حداقل یه دختر کمر باریک و باکلاس و خشگل مشکل بفرست که یه شاسی بلند داشته باشه و باباشم پولدار!

بهش گفتم: نه من اهل این حرفا نیستم گفتم که!

گفت پس وقتی شهوتت میره بالا چیکار میکنی؟

منم نه گذاشتم نه برداشتم گفتم: من با دعا و نماز و روزه رفعش میکنم (یه همچین آدمی هستم)

گفت پس یعنی هیچ وقت باکسی نبودی که حال و حول کنی؟

منم موندم چی بگم؟

گفتم نه بابا ما که اصلا اینکاره نیستیم 

گفت: حالا یه ذره؟

گفتم : نه آقای محترم نه! نه

گفت: حالا مثلا اینقدر ( یه کوچولو)

بش گفتم: ننننننننننههههه چرا ول نمکنی؟ من نماز میخونم روزه میگیرم. منحرف نیستم( دروغ بود آقا...)

یه نگاه دلسوزانه بهم کرد(حالا مثلا بچه یتیمم... ) با حالت دلسوزانه گفت: برو فلان پارک (توی مشهد یه پارک هست که اسمش رو نمیبرم)

اونجا پره !

گفتم: از چیچی پره؟

گفت از : بــــــــــــــــــــــــــوق .......  چیـــــــــــــــــز!!  بووووووق .......

من فقط بلند شدم و دویدم فقط دویدم و پشت سرم رو نیگاهم نکردم!

شما هم اگه مشهد رفتید حواستون به یه پیرمرد باشه نیاد باهتون معاشرت کنه که مثل من از راه به در میشید!!!


...




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 9 مرداد 1393 :: نویسنده : سجاد
*این متن رو خودم نوشتم  امید وارم خوشتون بیاد*


شب بود و سایه ای نبود
من بودم و سیگار بود ومن

در آرزوی یک لحظه دیدنش
اشک هایم گریه میکردند

هر شب تنها با سیگارم
حرف هایی میزدم که خدا نشنیده بود

دود سیگارم تاریکی شب را
خط سفید میزد

در انتظارش لحظه لحظه
مرگ را بین اشک هایم دیدم

از مرگ مهلتی خواستم
تا سیگارم نا تمام رها نشود

شاید در آخرین لحظات
چشم هایم کسی را ببیند

شاید کسی را ببیند
که در نبودش چشم هایم سویی نداشت

سیگارم سوخت و تمام شد
او را ندیدم

لحظه لحظه مرگ
در آغوشم گرفت

و چشمانی خیره به در
که اشک حسرت از آنها می چکید

مُردم ولی به دنیا خندیدم
نه از شوق ؛ که از حسرت

مُردم ولی هیچ وقت نفهمید
که از عشق او ؛ نه از سیگار






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 8 مرداد 1393 :: نویسنده : سجاد

لطفاً حتماً * بـــــا جنبه باشید!
 
                 توی هر شهری جوونا یه جوری اوغات فراغتشون رو پر میکنند.

یکی میره باشگاه تار عنکبوت که مثلاً مثلاً مثلاً هیکلش بیاد رو فرم!

بعضیا که لعنت خدا بر اینا  میرن روی ناف دافشون که اصلا آیه داریم که میگه * ان الله لا یحب الداف* همانا خداوند داف و داف بازی بعضی ها  را دوست ندارد*

اون یکی اینقدر میشینه پای اینترنت و لپتابش که چشماش از حدقه بزنه بیرون و از اون ور تا لنگ ظهر خوابه کلاً اینا پادشاهی میکنند!

دسته بعدی از صبح که میشه تیپ میزنه که فلان کس توی فلان جا نمیزنه ومیره توی خیابون دنبال این و اون. این دسته از شخصیت های محترم کلاً تعطیل هستند چون  از همون صبح که گفتم تا آخر شب شاید بتونن 10 . 20 تا شماره بدن ولی مثل اون دسته دومی نیستند که برن رو ناف دافشون!* اینا الکی خوشند. شاید خیلی بتونن شهامت و جربزه از خود نشون بدن که تازه میرن رو مخ دختره که اون دختره هم فقط تیغش زده و دیگه خبری ازش نیست!!

دسته بعدی میرن با ماشین تو خیابون دور دور بازی . اینا واسه خودشون کسی هستند و کلاً زندگی رو اینا میکنند چون ماشین که دارند و پول هم که دارند و حداقل 1 خونه خالی هم که دارند و داف ماف هم که زیاده و... بله دیگه اینا این جوری تفریح میکنند!

خیلی ها  اوغات فراغتشون رو با :سیگار . خواب . خوردن . درس خوندن . به قول مامانم اینا کلاس زبان رفتن(واششششش) مواد زدن کشیدن و... که در شاءن منو تو نیست پر میکنن.


حالا من و دوستام چیکار میکنیم؟

ما کلا پارک های زیادی توی شهرمون نداریم منظورم پارک های بزرگ وخیلی خوبه وگرنه اون کوچولو ها که زیاده ریخته!

یه پارک توی محلمون هست به اسم پارک ذلت ....(سرفه) ببخشید پارک ملت یعنی بری اونجا باید حتما دعوا کنی شبش رو توی کلانتری بگذرونی . شاید خیلی ها ندونند ولی کسایی که اینجا زندگی میکنند می فهمند چی میگم! یه همچین آدمایی داره این پارک. البته بگم سوء تفاهم نشه!

چند سالی میشه دیگه توی این پارک نرفتیم و می رفتیم پارک خانه شهر که اون سر شهره که حتما اونجا یا باید ببینی یکی اون یکی رو با چاقو پاره کرد یا  پاره بشی(با چاقو نه چیز دیگه...!)

دیگه هم اونجا نرفتیم ورفتیم یه پارک دیگه که اسمش رو نگم بهتره که همین که بشینی پلیس بهت گیر میده که : یعنی چه دو  سه تا جوون 20.23 ساله ساعت 5 بعد از ظهر بیان توی پارک بشینن؟؟؟! هیچ خلافی هم نکنند؟ بلند شید برید خونه هاتون تا موتور هاتون رو نبردم
ماهم مجبوریم بریم دیگه!

ما هیچ تفریحی که نداریم توی هر پارکی یه اتفاقی می افته. پس کجا بریم؟ چیکار کنیم؟

نه اهل داف و خونه خالی و اینا هستیم
نه اهل دور دور کردن
نه اهل اینکه دنبال دختر مردم راه بی افتیم

این روز ها همه چیکار میکنند؟ شما بگید





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 8 مرداد 1393 :: نویسنده : سجاد


هر کسی واسه سیگاری شدن یه دلیلی داره:

یکی قورته و میخواد لات بازی دراره که آره آقا ماهم دیگه بزرگ شدیم و برا خودمون کسی هستیم!

یکی دیگه فقط به خاطر کلاسش میکشه که آره ما هم آدم با کلاسی هستیم و کلا میتونیم! خواستن توانستن است بلــــــــه!!!!

یکی دیگه میخواد پیش بقیه به چشم بیاد که شامل دو گروه خدا زده بالا هم میشه یعنی میخواد بگه آقا ما هم هستیم...

یکی دیگه فقط واسه اینکه جلو بقیه دوستاش کم نیاره میکشه ولی به قول بچه ها چس دود میکنه ولی قبول نمیکنه که چس پک میزنه.

یکی دیگه واسه اینکه ایشالله زود تر سرطان دل و جیگر بیگیره میکشه که زودتر هم ریق رحمت رو سر بکشه(اینم یه جور خودکشیه دیگه)

یکی دیگه مثل خودم حوصلش سر میره اوغات فراغتش رو با سیگار پر میکنه که این دسته از آدما عند ربهم یرزقون هستند اینا خیلی خوبند!

یکی دیگه اونقدر مشکل داره که به قول یه بزرگی از دست بدبختی هاش تو چاه فاضلاب شنا میکنه , سیگار میکشه که اونجاش که سوخته و درد میکنه تسکین پیدا کنه (البته اینا شوخیه به کسی بر نخوره)

حالا تو خودت بگو اگه سیگار میکشی و جز این افراد هستی یا یه جور دیگه و به یه دلیل دیگه سیگار میکشی بگو .
 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 8 مرداد 1393 :: نویسنده : سجاد



زمستون بود و برف زیادی باریده بود جوری که از سرما و یخبندون چیز مردم پاره شده بود و خلاصه چیز شده بود!

از قضا یه روزی که خیلی سرد بود و همه جا مثل چیز لیز شده بود! بابابزرگ ما رفت بیرون!

بهش گفته بودند که لج بازی نکن نرو بیرون هوا سرده همه جا هم لیزه سُر می خوری به چیز میری ها!!

بابا بزرگم این حرفا رو به چیزش هم نگرفت و رفت..

بیچاره به یه خیابونی میرسه که یکم سرازیر بوده. لیز میخوره و با چیزش میاد رو زمین.. بعد از کلی زاری و گریه که آی چیزم شکست و آی که دیگه درست نمیشه فهمیدیم که چیز باباجونم شکسته واقعا(منظور از این چیز لگن باباجونم میباشد همون باسن)

به هزار بدبختی و چیز بازی بردیمش بیمارستان و خانم دکتره چیز خورده گفت که چیز باباجون شما دیگه درست بشو نیست به چیز رفته باید یه یدکی شو بخرید براش تا از درد چیز نشده

ما هم در به در رفتیم دنبال چیز باباجونم تو خیابون که یدکی شو بخریم . وقتی دست از چیز دراز تر برگشتیم بیمارستان که چیز پیدا نکردیم خانوم دکتره که عجب چیزی داشت(اشتباه نشه ها ماشین شو عرض کردم) گفت ما خودمون داریم از این چیزا منظورم این بود که باید پولشو بدید تا بخریم.

ما هم کلی فوش چیز دار به خودمون دادیم و همه چی رو ردیف کردیم تا بابابزرگ ما بتونه شب ها راحت چیز کنه.

ولی خودش هنوز میگه آدم آب رو با چنگال بخوره ولی چیزش چیز نشه که شب ها نتونه با چیزش چیز کنه!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 7 مرداد 1393 :: نویسنده : سجاد

                 چند روز پیش رفتیم خونه پدربزرگم.

ازم پرسید کنکور رو چیکار کردی کجا قبول میشی؟

گفتم نمیدونم جون شما (البته بگم من اولین نفری بودم که نخونده کنکور دادم....خخخخخخ!)

اونم گفت اگه یکی از فامیل شهید شده بود حالا یه جای تووووووووووووووپ قبول میشدی!!!

منم گفتم ما که بد شانسیم. شهید که نداریم اگه هم داشتیم گم نام بود!!!

پدر بزرگم گفت کاش عمت (تاکید میکنم عمه)!! شهید شده بود

گفتم حالا چرا عمه من؟

گفت اگه شهید میشد هم یه خر کمتر بهتر هم تو به یه جایی میرسیدی هم ما به یه نون و نوایی!! چون تو با این مغزی که داری اگه 10 سال هم بخونی و کنکور بدی آخرش رشته شتر مرغ نسیم آباد هم قبول نمیشی!

اینم از حمایت و انگیزه دادن به ما !!


امضا: تـــــــربــــــــچـــــــــه




نوع مطلب :
برچسب ها : پدربزرگ، تربچه، شهید، عمه،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 7 مرداد 1393 :: نویسنده : سجاد
       

               سلام

توی این بخش می خوام خاطراتی که مربوط به خودمه وبا مزست رو براتون بذارم امیدوارم خوشتون بیاد...

یادتون باشه مطالب من با امضای تربچه منتشر میشه
گفتم بگم بعد نگی نگفتی!
ممنون


            چند روز پیش می خواستم دوستام رو سرکار بذارم بهشون گفتم که : که میاد بریم بانک بزنیم؟؟؟!!

بعضی شون مسخرم کردند ولی من خیلی جدی بودم 

بعضی دیگه شون که مغزشون اندازه یه جلبکه قضیه رو جدی گرفتند و گفتند آقا ما پایه ایم منم که از خدا خواسته نقشه شیطانیم رو اجرا کردم...

چند روز بعدش یه نقشه توپ کشیدم که خداییش طالبان و تروریست ها برای عملیات های انتهاری شون نکشیده بودند:):):)

نقشه رو بهشون گفتم و اون منگل ها هم تاییدش کردند و گفتند بابا عجب نقشه ایه رد خور نداره!!

گفتم که ما اولین چیزی که باید داشته باشیم یه اسلحه س!!!:)) 

دومیش هم پاسپورت برای فرار!!!!!!!!!!!!!!!!!:))

آقا یکیشون گفت که آخه پولشو نداریم که اسلحه بخریم تازه پاسپورت هم چند میلیون میخواد!

منم خیلی رک و جدی گفتم نقشه عوض شد:::!

ما که پول نداریم برای این دوتا

خب اول میریم بانک میزنیم بعدش با پولش میریم اینا رو میخریم!!

اوناهم نیگام کردند و گفتند آره خوب فکریه:))

منم داشتم میترکیدم از خنده

تازه اونا دو زاریشون افتاد که آخه بعدش تفنگ و اینا به چه درد میخوره؟

و خلاصه مردیم از خنده با این افکار پلید و شیطانی من..
 
منم دوستام .. ببخشید(سرفه) خیار چنبر های دور و برم رو شناختم


            خلاصه اگه کسی میخواد بانک بزنه واسه نقشش بیاد پیش خودم:)



                                                                                                                                                                امضا: تربــچه




نوع مطلب :
برچسب ها : خاطره، خنده دار، خودم، با، امضای، تربچه،
لینک های مرتبط :


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :